تبليغاتX
نگاه کن

نگاه کن

همیشه فکر می کنیم هستیم و هستیم٬ ولی شاید که حتما لحظه بعد را نمی دانیم و همه خواسته ها و نگفته ها و ... به بعد موکول می کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 3 PM  توسط زیبا  | 

چقدر زیباست برسی به جایی که با نگاهت٬ کلامت و حضورت به دیگران آرامش دهی.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

چقدر راحت با حضورت آرامش را به دیگران منتقل می کنی

و کلامت تمام از خوبی است و عشق و دوست داشتن

خدا در تو چه به ودیعه گذاشته که انقدر خوبی

که انقدر نگاهت صاف است و زلال

وقتی تو را می بینم چقدر آرامش می گیرم

و چقدر دلم می خواهد می شد با تو هم کلام شوم

کاش می دانستی و ...

می ترسم در حسرت با تو بودن باشم تا نمی دانم کی...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

آرام باش و صبور

اگر صبر است شاید تازه داری صبر داشتن را یاد می گیری که باید وقتی صبر پیشه می کنی آرامش خود را از دست ندهی٬ منتظر باشی تا صلاحت در چه باشد و در صبری که داری خشمگین نشوی و خود را بسازی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

خودت را بیش از حد عذاب نده٬ معتدل باش و صبور٬ به چیزی که دوست داری فکر کن ولی نه تا آنجا که از چیزهای دیگر دور شوی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

انگار بعضی وقت ها لازم است اصرار به دیدن دوستی داشته باشی٬ شاید در آن دیدار حرف هایی بزند که تو را تکان دهد و فکرت را بازتر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

مگر می شود که نبینی و ندانی٬ وضوح حرف هایم ٬ کلامم کاملا پیداست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

در ناگفته هایت٬ نانوشته هایت چه چیزی پنهان است؟

حرف هایم ٬ اشاراتم را می فهمی اما چرا هیچ نمی گویی؟

کاش آنقدر شهامت داشتم یا در توانم بود که می گفتم تو را می خواهم

چرا غمگینم از تو...

چرا تو دائما در فکر من هستی

چرا تو و نگاه و حرف هایت در دلم مانده

...

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 2 PM  توسط زیبا  |