تو نگاهت پر از خوبی است و صداقت
و دلت از مهربانی سرشار
اما چرا غمگینی
کجایی
چرا صدایت ٬ دلت گرفته
من را ببخش اما تنها در کلام جاری هستی
دیگر نوری٬ خدایی در قلب همه نیست
با تو بودن را به ظاهر هستیم٬ فریادت می کنیم اما دروغین
که اگر با تو باشیم دیگر وارسته هستیم
و از هر چه بدی است پاک و منزه
وصل هستم با تو در بود و نبود٬ هست و نیست
با تو بودن٬ به تو رسیدن ٬ با تو ماندن
سخت است اما لذتی دارد بس بی انتها
و خوشا آنان که تو را دارند و با تو وارسته هستند
چقدر زمان زود می گذرد و چقدر از هم غافل هستیم.
چه نگاه ها که حرف ها برای گفتن دارند و چه زبان ها که از گفتن آن ناتوان و هنوز صبر می خواهند.
چقدر فاصله ها زیاد است و نمی خواهیم آن هارا کم کنیم.
چه دل ها که برای دیگری می تپد و آن دیگری خاموش.
در انتظار چه هستیم؟