تبليغاتX
نگاه کن

نگاه کن

خوشبخت بودن و ماندن اصلا چیز عجیب و غریب و خارق العاده ای نیست.

تو با صبر٬ آرامش٬ مهربانی و خیلی چیزهای خوب دیگر می توانی خوشبخت باشی و بمانی.

وقتی در نگاهت٬ مهربانی و صداقت و در قلبت عشق و دوست داشتن جای دارند دیگر ترسی وجود ندارد.

وقتی به جایی رسیده ای که می توانی آرامش را به دیگران هم منتقل کنی٬ تو خوشبخت هستی.

خوشبختی همین جاست٬ نزدیکتر از آنچه فکرش را بکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 3 PM  توسط زیبا  | 

" تو می توانی با من زندگی کنی٬ همان مدتی که با هم صحبت می کنیم٬ چای می نوشیم و ... اگر چه کوتاه اما زیبا زندگی کرده ایم "

اینها حرف های یک دوست است

همه ما زندگی می کنیم و به نظر راه و رسم آن را هم می دانیم اما آیا از لحظه لحظه آن لذت می بریم و قدر زندگی کردن را می دانیم؟

و در صورتی که هر لحظه را زندگی کنیم به شکلی زیبا٬ چون آن را همان یک بار داریم قدر و حرمتش را هم بیشتر می دانیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 8 AM  توسط زیبا  | 

همیشه فکر می کنیم هستیم و هستیم٬ ولی شاید که حتما لحظه بعد را نمی دانیم و همه خواسته ها و نگفته ها و ... به بعد موکول می کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 3 PM  توسط زیبا  | 

چقدر زیباست برسی به جایی که با نگاهت٬ کلامت و حضورت به دیگران آرامش دهی.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

چقدر راحت با حضورت آرامش را به دیگران منتقل می کنی

و کلامت تمام از خوبی است و عشق و دوست داشتن

خدا در تو چه به ودیعه گذاشته که انقدر خوبی

که انقدر نگاهت صاف است و زلال

وقتی تو را می بینم چقدر آرامش می گیرم

و چقدر دلم می خواهد می شد با تو هم کلام شوم

کاش می دانستی و ...

می ترسم در حسرت با تو بودن باشم تا نمی دانم کی...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

آرام باش و صبور

اگر صبر است شاید تازه داری صبر داشتن را یاد می گیری که باید وقتی صبر پیشه می کنی آرامش خود را از دست ندهی٬ منتظر باشی تا صلاحت در چه باشد و در صبری که داری خشمگین نشوی و خود را بسازی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

خودت را بیش از حد عذاب نده٬ معتدل باش و صبور٬ به چیزی که دوست داری فکر کن ولی نه تا آنجا که از چیزهای دیگر دور شوی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

انگار بعضی وقت ها لازم است اصرار به دیدن دوستی داشته باشی٬ شاید در آن دیدار حرف هایی بزند که تو را تکان دهد و فکرت را بازتر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

مگر می شود که نبینی و ندانی٬ وضوح حرف هایم ٬ کلامم کاملا پیداست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4 PM  توسط زیبا  | 

در ناگفته هایت٬ نانوشته هایت چه چیزی پنهان است؟

حرف هایم ٬ اشاراتم را می فهمی اما چرا هیچ نمی گویی؟

کاش آنقدر شهامت داشتم یا در توانم بود که می گفتم تو را می خواهم

چرا غمگینم از تو...

چرا تو دائما در فکر من هستی

چرا تو و نگاه و حرف هایت در دلم مانده

...

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 2 PM  توسط زیبا  |