موفقیت هر کس می تواند جرقه ای باشد برای تلاش و همت ما، برای موفق بودن و به اهداف والا رسیدن.
چرا قدیم ها به چیزهای ساده دلخوش بودیم و حالا نیستیم و اگر هم باشیم مثل آنروزها نیست؟ چرا در یک شهر و دیار هستیم و از حال هم خبر نداریم و تلاش هم می کنیم برای بی خبر ماندن؟ چرا وقتی عزیزترین کسانمان را داریم باز غمگین هستیم؟ چرا نمی دانیم همین لحظه است که زیباترین است و قدرش را نمی دانیم و چرا وقتی فرصت زندگی کردن و زندگی را داریم باز ناراحتیم؟
می توان آرام بود و آرامش دادن را یاد گرفت.
از نگاه یک مادر،از بازی کودکان،از کار کارکردن با کودکان بیمار یا معلولی که باید با آنها در آرامش باشی و ...
و بعد یاد بگیری که آن آرامش را در تمام زندگیت داشته باشی و به دیگران هم منتقل کنی با نگاهت، رفتارت و کلامت.
بعضی کارها و بعضی جاها گرچه خسته کننده هستند ولی راه گشا و هدفی می شوند برای آینده ،برای پیشرفت ،برای کارهای به عقب افتاده و .... با کسانی آشنا می شویم که سراپا شور هستند و تشویق برای ما...
گاهی اوقات خودت نمی دانی ولی مرغ آمین هستی برای خودت و دیگران۰ وقتی به خواسته های خوب خودت فکر می کنی ۰وقتی خوبی دیگران را می خواهی و مهربان هستی و خالص۰ وقتی کسی آرزویی دارد و تو برایش آرزوی برآورده شدن نیت داری مرغ آمین هستی۰ فرشته ای روی زمین.
شاید خودخواهی است که دوست داری با کسی هم زبان شوی ولی او نخواهد و در خیالت لحظه هایی را با او سپری کنی. چرا وقتی دوست داریم با کسی هم زبان شویم و یا کسی این درخواست را از ما دارد رد می کنیم؟ مگر می دانیم چقدر زنده هسیتم که باز هم نامهربان هستیم ؟ که سعی در خوشحال کردن همدیگر نداریم؟
کاش می شد زمان را به گذشته برگرداند و بعضی جاها را تغییر داد۰بعضی حرفها را نزد و بعضی حرکتها را انجام نداد ولی حالا که نمی شود در ذهن خویش هم نمی توانیم گذشته ها را فراموش کنیم و دوباره شروعی نو داشته باشیم ؟
